یک سخن

در انتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شد که:

چند مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم

چه مقدار از مادیات دنیا برای خود اندوخته ایم

چه کارهای بزرگی انجام داده ایم

سنجش ما بر این اساس خواهد بود که:

من تشنه بودم و تو مرا سیراب کردی

من عریان بودم و تو مرا پوشاندی

من بی خانمان بودم و تو مرا اسکان دادی

تشنه، ولی نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت

عریان، نه فقط از برای لباس بلکه عریان از عزت و احترام

بی خانمان ولی نه تنها در طلب خانه ای از خشت بلکه به

سبب خروج از عوالم انسانی

بنابراین،

جسورانه عشق بورز،

احترام کن

و

 بپذیر

/ 1 نظر / 3 بازدید
سينا

چیزی نمی خواستم بگم. خواستم لحظاتی توی این خونه بنویسم. شاید دلتنگم! دلم اینجا زمزمه هاش رو راحت تر می نویسه. ... ... خونه نیستی! روی گرد و غبار نشسته روی وبلاگت با انگشت می نویسم: نیستی و من دوستت دارم. بهت افتخار می کنم. بای!