درباره نویسنده
دل قوی
نگاهم کن که چشمانت قشنگ است صدایم کن که دل در سینه تنگ است مرا با خود ببر آنسوی غربت که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است . . .
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • دل قوی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • برای خندیدن
  • کوتاه ولی خواندنی
  • برای تو
  • Message of the year
  • غم غربت
  • غم غربت
  • راه جذب دیگران
  • اس های سال جدید
  • سال نو مبارک
  • نماز
  • یک سوال
  • پرچم ایران
  • نگاه
  • زندگی
  • دوست داشتن
  • انسان بودن
  • عشق
  • یکی را دوست می دارم...
  • پدرم تاج سرم بود
  • رنگ عشق
  • جمله ای کوتاه از دکتر شریعتی
  • زندگی باید کرد !
  • از وبلاگ دوست خوبم " صدایم کن عشق "
  • زندگی
  • سال نو مبارک
  • تقدیم به تو
  • موفقیت
  • تصویر عشق
  • مجنون
  • برای تو
کلمات کلیدی مطالب
  • عشق (٥۸)
  • زندگی (۳٩)
  • آرزو (٢٥)
  • غربت (۱۱)
  • زمان (٤)
  • دوست داشتن (٤)
  • کوچه (۳)
  • شب (۳)
  • زن (۳)
  • سکوت (۳)
  • اشک (٢)
  • بارون (٢)
  • شقایق (٢)
  • دکتر شریعتی (٢)
  • پاییز (۱)
  • جاده (۱)
  • نماز (۱)
  • پدر (۱)
  • موفقیت (۱)
  • خدا (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • آذر ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
دوستان من
  • یادداشت های روزانه من
  • موفقیت
  • موسسه تحقيقاتي عاشورا
  • مهربونترين خدا
  • مهدیس جون
  • من ونم نم باران
  • لواشک ترش
  • گندم
  • کوتاه نوشت های روحی
  • عشق
  • عارفانه و عاشقانه ها
  • عارفانه دوست
  • عارفانه
  • صدایم کن عشق
  • صاحبدلان
  • شوق دیدار
  • شور ترانه
  • شعر و ادبیات
  • شعر و ادبیات
  • شریعت نبوی
  • شرلوک هلمز
  • شازده
  • زیر بارون گریه کردم
  • زاده تنهایی
  • زاده تنهایی
  • راهی از باران
  • دیکشنری آنلاین
  • دلنوشته های تنهایی من
  • دل نوشت هاي من
  • دختری به نام ....
  • دختری از جنس باران
  • دختر متولد مهر
  • دختر بهار
  • دال میکو
  • خانم صبا
  • خاطرات شرلوک هلمز
  • حامی درخت سبز
  • چاپ عکس
  • جادوی کلمات
  • تنهایی با دنیای سحر
  • تندیس تنهایی
  • تبیان
  • بسیجی نوجوان
  • ببین ماه منی خبر نداری
  • این فصل را با من بخوان باقی فسانه است
  • ای پناه غریبان
  • آهو خانم
  • آهو
  • انتخاب+آگاهی+عشق=خوشبختی
  • sangno
  • http://mguitar.persianblog.ir/
  • http://lal1354.blogfa.com
  • بازار محصولات مجازی
  • سه گانی مدرن
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Master Tools -->
دلتنگي های من
فقط برای تو
کوتاه ولی خواندنی
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
..
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم
.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید
.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود
.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...
.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...
.
.
.
اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...
.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم
.
.
.
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود ...
.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...
.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان
.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است،
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.
.
.
.
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.
.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"
.

 

.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...
.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است
.
.
.
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...
.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...
.
.
.
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...
.
.
.
از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند
.
.
.
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
.
.
.
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم
.
.
.
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...

نظرات ()



سال نو مبارک
نویسنده: دل قوی - جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱

هرگز در زندگی این دو را ابراز نکنید:
نخست، آنچه نیستید
و دوم ، همه آنچه هستید!



تلاش کنیم ندیده ها را ببینیم
دیدن آنچه که همه میبینند...
هنر نیست!



بهترین آیینه وجدان توست...
آگاه و بیدار باش...



خیلی از یخ کردن های ما از سرما نیست!!!
لحن بعضی ها،
زمستونیه...



آبی باش...
مثل آسمان...
تا عمری به هوای تو
"سر به هوا باشم"



خدایا
به خوبان جهان عزت داده ای و به بدان ثروت...
نکند ما به تماشای جهان آمده ایم؟؟




خدایا
مارو ببخش که در کار خیر
یا "جار" زدیم...
یا "جا" زدیم...



عمری گذشت تا باورمان شد
آنچه را باد برد...
خودمان بودیم...



ثبت احوال در شناسنامه ام
همه چیز را ثبت کرده
جز احوالم...



نه صدایش را نازک کرده بود
نه دستانش را آردی...
از کجا باید به گرگ بودنش شک میکردم؟؟



تیغ روزگار شاهرگ کلامم را
چنان بریده
که سکوتم بند نمیاید!



چه خوشبختی بزرگی است...
بدبختی های کوچک!



گاه لازم است که انسان
دیدگان خود را ببندد
زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز
نوعی خوشبختی است...



بیش از حد عاقل بودن...
کار عاقلانه ای نیست!



اگر درد داری
تحمل کن...
روی هم که تلنبار شد
دیگر نمیفهمی کدام درد
از کجاست...
کم کم خودش...
بی حس میشود!!



برهنه ات میکنند
تا بهتر شکسته شوی
نترس، گردوی کوچک!
آنچه سیاه میشود...
روی تو نیست، دست آنهاست



میگن قیمت زمین تو قلب شما
گرونه!
ما که فقیریم
میشه تو خاطر شما چادر بزنیم؟؟



لعنت به همه قانون های دنیا
که در آن شکستنِ دل...
پیگردِ قانونی نـَدارد




یادم نرود که: من تنها هستم... اما تنها من نیستم که تنها هستم!

نظرات ()



نماز
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره
رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره
 وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
 قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره
 من نیازم (نمازم)تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
 تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
 تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
 تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
 من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
 من نیازم (نمازم)تو رو هر روز دیدنه
 از لبت دوست دارم شنیدنه
تو مثل وسوسه شکار یک شاپرکی
تو مثل شوق رها کردن یک بادبادکی
 تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای
 تو مثل شادی خواب کردن یک عروسکی
 من نیازم(نمازم) تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
 تو قشنگی مثل شکلهایی که ابرها میسازند
 گلهای اطلسی از دیدن تو رنگ میبازند
اگه مردهای تو قصه بدونن که اینجایی
 برای بردن تو با اسب بالدار میتازند
من نیازم (نمازم)تو رو هر روز دیدنه
 از لبت دوست دارم شنیدنه

نظرات ()



یک سوال
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

برای کسی گریه کن که وقتی فردا نبودی مطمئن باشی برایت گریه خواهد کرد!!!

ادمایی که دم از رفاقت میزنن تو لحظه های بی کسی قیدت رو راحت میزنن!!!

به خودت بیا. فقط یه چیز اهمیت داره فکر کن ببین چیه؟

 

نظرات ()



نگاه
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠


نگاهم کن که چشمانت قشنگ است

صدایم کن که دل در سینه تنگ است

مرا با خود ببر آنسوی غربت

که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است . . .

نظرات ()



زندگی
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند

 و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی

 و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است

 که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

نظرات ()



عشق
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد...

نظرات ()



یکی را دوست می دارم...
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠

یکی را دوست می دارم همان کسی که شب وروز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی را باگرمای عشق او می گذرانم

 

کسی را دوست می دارم که می دانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم

 

یکی را دوست می دارم  بیشتر از هر کسی،همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد

 

یکی را دوست می دارم که می دانم او دیگر برایم یکی نیست او برایم یه دنیاست

 

یکی را دوست می دارم کسی که هرگزاشک هایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم

 

یکی را تا ابد دوست می دارم کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است

 

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست می دارم کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او می روم

 

نمی داند که چقدر دوستش دارم نمی فهمد که او تمام زندگی ام است

 

یکی را با همین قلب شکسته ام،باتمام احساساتم،بی بهانه دوست می دارم

 

یکی را دوست می دارم...

 

بااینکه دوست داشتن دیوانگیست اما...

 

من دیوانه تنها او را دوست می دارم

نظرات ()



زندگی باید کرد !
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠

زندگی باید کرد !

گاه با یک گل سرخ ،
گاه با یک دل تنگ ،
گاه باید رویید در پس این باران ،   ...... گاه باید خندید بر بی غمی

نظرات ()



از وبلاگ دوست خوبم " صدایم کن عشق "
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠

دلتنگ و بی قرارم …
زخمی تر از بهارم …
وقتی تو رو ندارم …
نفرین به هر چی دارم …

اگر دل سپردن به یادت خطاست
به تکرار باران خطا می کنم


از با تو بودن دل برایم عادتی ساخت

که هر گز بی تو بودن را باور ندارم


موج اگر میدانست که ساحل هیچ وقت دستشو نمی گیره

هرگز نفس نفس نمیزد برای رسیدن


ق * ل * ب * م
فدای تو

همه رو فراموش میکنه ، به جز تو!


آسمونی یا زمینی ؟
هر چه هستی نازنینی ..
توی قلب کوچک من ، هنوزم عزیزترینی …


گل را برای مکانی ، عشق را برای زمانی
و تو را برای همیشه دوست دارم


از آبشار پرسیدم تو کیسیتی؟ گفت اشک کوه!!
گفتم از چه می گریی؟ گفت از جدایی دوست!!!


از شرکت رب تبرک مزاحمتون میشم
میشه یه رب بغلتون کنم؟!!


دل تو وقتی میگیره، دل من می خواد بمیره
حاضرم دلم فدات شه تا که قلب تو نگیره


گرچه ای دوست غروز دلت احساس مرا درک نکرد
آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد


دوری پایان دوستی نیست …
گاهی لطیف ترین غم دنیاست!!!


نابینا به ماه گفت دوستت دارم
ماه گفت: چطوری؟ تو که منو نمیبینی
گفت:اگه میدیدمت که عاشق زیباییت می شدم
اما الان نمی بینمت و خودتو دوست دارم


روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
امدم پاک کنم بدتر شد
خلاصه با اون عشقت ریدی به فرش ما رفت !!!


ساز گلهای دلم آهنگ توست …
حس نکردی یک نفر دلتنگ توست؟؟؟


با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
تو کنارم اگه باشی ، وقت غم خوردن ندارم


هیچ وقت فاصله ها حریف خاطره ها نمیشن
به یادتم ….


بر چشمان تو می نویسم حکایت بی نهایت عشق را
تا بدانی که محبت و عشق رادر چشمان تو آموختم
و با تو آغاز کردم …


زندگی سه لحظه اش زیباست :

دیدن تو
خندیدن تو
بوسیدن تو


برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ،
برو باشد ولی شبها اگر دیدی بد آهنگ است
بدان من گریه می کردم که از دنیا دلم تنگ است ،
من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ،
ببین یک خواهشی دارم
مرا در خود کمی حل کن ،
نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن.

نظرات ()



سال نو مبارک
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠

 الف را از ازل آغاز عشق است / ب بسم الله را اعجاز عشق است

برای شروع : خداوند مهربانم تو را برای همیشه شکر

*********** 

امسال سال من است سال عشق و موفقیت و به اوج نزدیک شدن 

من سرشار از موفقیتم آری من جدا سرشار از انرژی مثبتم

و روز به روز بر این حس فوقاالعاده ام افزوده می شود و باوردارم آن جمله معروف آنتوان چخوف که انسان همان است که خود باور می کند.  

از آسمان طلا می بارد، هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر می شوم، من نظر کرده خداوندم.

امسال سالی از سالهای بی نهایت زیبای خداوند است.امسال سعی کنید که چشم به راه فرصتی نباشید چون فرصت آن چیزی است که در اختیار شماست نه اینکه چیزی دیگر.

 

نظرات ()



موفقیت
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠

عشق/ثروت/موفقیت

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.

به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه

باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»

آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»

زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»

آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»

عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.

شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»

زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل

خانه نمی شویم.»

زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و

گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او

موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از

ما وارد خانه شما شویم.»

زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه

خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش

مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»

فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق

را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»

مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما

عشق است؟ او مهمان ماست.»

عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند.

زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»

پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید،

بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

 

نظرات ()



تصویر عشق
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠

ای که میپرسی نشان عشق چیست

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

عشق یعنی مهر بی چون و چرا

عشق یعنی کوشش بی ادعا

عشق یعنی مهر بی اما اگر

عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمان او

حرف های دل بدون گفتگو

عشق یعنی دشت گلکاری شده

در کویری چشمه ای جاری شده

یک شقایق در میان دشت خار

باور امکان با یک گل بهار

در خزانی برگ ریز و زرد و سخت

عشق"تاب اخرین برگ درخت

عشق یعنی روح را اراستن

بی شمار افتادن و برخاستن

عشق یعنی زشتیه ی زیبا شده

عشق یعنی گنگی گویا شده

عشق یعنی ترش را شیرین کنی

عشق یعنی نیش را نوشین کنی

عشق"رنج مهربانی داشتن

زخم درک اسمانی داشتن

عشق یعنی گل به جای خار باش

پل به جای این همه دیوار باش

زیر لب با خود ترنم داشتن

بر لب غمگین تبسم کاشتن

عشق"ازادی"رهایی"ایمنی

عشق"زیبایی"زلالی"روشنی

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده

عشق یعنی ماهی راهی شده

عشق یعنی ارام و رام

عشق صیادی بدون تیر و دام

عشق یعنی مرغ های خوش نفس

بردن انها به بیرون از قفس

عشق یعنی برگ روی ساقه ها

عشق یعنی گل به روی شاخه ها

آسمانی آبی دور از غبار

چشمک یک اختر دنباله دار

عشق یعنی از بدی ها اجتناب

بردن پروانه از لای کتاب

در میان این همه غوغا و شر

عشق یعنی کاهش رنج بشر

ای توانا ناتوان عشق باش

پهلوانا پهلوان عشق باش

 

نظرات ()



مجنون
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

گفت:یارب از چه خارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

گفت:ای دیوانه لیلایت منم 

در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی....

نظرات ()



برای تو
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

                                             تو را با لهجه گل های نیلوفری صدا کردم

تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهایت

                                             دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچهای آبی احساس

                                              تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جداکردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گتی

                                              دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

                                              تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

                                             و من بعد از عبور سرد و غمگینت، حریم چشمهایم را

به روی اشکی ازجنس غروب ساکت خورشید وا کردم

                                              نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم!

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه بارید

                                               بعد از رفتتنت یک قلب رویایی ترک برداشت

و گنجشکی که هر روز از کناره پنجره

                                              با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بال هایش در اندوه غربت شد

                                                و بعد از رفتن تو آسمان، چشم های خیس باران بود

و بعد از رفتنت  انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام، برگرد

ببین سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و  وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و آن خطا کردم

و من در حالی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنارانتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل

میان قصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم عادت پروانگی

برای شادی و خوشبتی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.....

نظرات ()



برای تو
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

                                             تو را با لهجه گل های نیلوفری صدا کردم

تمام شب برای با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهایت

                                             دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچهای آبی احساس

                                              تورا از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جداکردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گتی

                                              دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

                                              تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

                                             و من بعد از عبور سرد و غمگینت، حریم چشمهایم را

به روی اشکی ازجنس غروب ساکت خورشید وا کردم

                                              نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم!

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه بارید

                                               بعد از رفتتنت یک قلب رویایی ترک برداشت

و گنجشکی که هر روز از کناره پنجره

                                              با مهربانی دانه برمیداشت

تمام بال هایش در اندوه غربت شد

                                                و بعد از رفتن تو آسمان، چشم های خیس باران بود

و بعد از رفتنت  انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

وبعد از رفتنت دریاچه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام، برگرد

ببین سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و  وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و آن خطا کردم

و من در حالی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنارانتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل

میان قصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟

شاید به رسم عادت پروانگی

برای شادی و خوشبتی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.....

نظرات ()



آدم های ساده
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩

1) به گذشته نمیاندیشم.سعی بر این دارم در حال اکنونم زندگی کنم.نگاه به گذشته مرا

از لذت زندگی حال باز میدارد.

2) میخوام بیام روبروت و تو چشمات نگاه کنم و همه حرفای دلم رو بزنم. کاش با لبخندی

از سر تمسخر رو بر نگردانی.

3) بابا دیروز میگف تو این موقعیت جدید کاش مامانتون هم بود!

4) آدم های ساده را دوست دارم

    همان ها که بدی هیچکس را باور ندارند

    همان ها که برای همه لبخند دارند

    همان ها که همیشه هستند برای همه هستند

    آدم های ساده را باید مثل یک تابلو نقاشی ساعت ها تماشا کرد

    عمرشان کوتاه است!!!

    بس که هرکسی که از راه میرسد

    یا ازشان سو استفاده میکند

    یا زمینشان میزند

    یا درس ساده نبودن بهشان میدهد

    آدم های ساده را دوست دارم

    بوی ناب " آدم " میدهند

ایمیل یک دوست

من میخوام ساده باشم. ساده ی ساده.

5) پنج شنبه است. به یاد همه اونایی که پیش خدا هستند.

نظرات ()



زندگی
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩

زندگی دفتری از خاطرهاست ...
یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ...
یک نفر همدم خوشبختی هاست...
یک نفر همسفر سختی هاست ...
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...
ما همه همسفریم

نظرات ()



جملات کوتاه از دکتر شریعتی
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩

1-اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست،او جانشین همه نداشتن های من است.
2-خدا به من زیستی عطا کن که در لحظه مرگ،به بی ثمری لحظه ای که برای زیستن تلف کردم،سوگوار نباشم.
3-به زور می توان چیزی را گرفت اما به ذور نمی توان ان را نگه داشت.
4-ارزش وجودی انسان به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
5-اگر قادر نیستی خود را بالا ببری،همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.
6-هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند،بدان گونه که احساسش می کنند هست.
7-وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ می کند پرهایش سفید می ماند،ولی قلبش سیاه میشود.دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.

8-دل های بزرگ و احساس های بلند،عشق های زیبا و پر شکوه می افرینند.
9-اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی ازار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن!در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.
10-اکنون با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم.این زندگی من است.
11-وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند. وقتی می خواستم ستایش کنم،گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن،گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن،گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید،می خواهم پیاده شوم.
12-به سه چیز تکیه نکن،غرور،دروغ و عشق.ادم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد.
13-زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق می ورزد.
14-خدایا به هر کس دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است،
و به هر کس دوست تر می داری،بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است.
15-تا بی پناه نگردم،پناهم نخواهی داد
تا نیفتم،دستم را نخواهی گرفت.
16-وقتی عشق فرمان می دهد،
«محال»سر تسلیم فرود می اورد.
17-عشق در اوج اخلاصش به ایثار رسیده
و در اوج ایثارش به قساوت.
18-می دانم تشنه ای اما.....
اما این دریا را در کوزه نمی توان کرد.
19-تنهایی،ارمگاه جاوید من است
و درد و سکوت، همنشین تنهایی من!به پریشانی یک ارزوی اشفته چه می دانم چگونه از تنهایی اتاق گریختم عشق فراتر ازانسان و فراتر از خدا نیز هست و ان دوست داشتن است.
20-دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا بلندترین قله عشق های بلند،پایین نخواهم اورد.

نظرات ()



راه بهشت
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩
مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تامرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…!
 
پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی باسنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چقدر دلتان می‌خواهد بنوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
 
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. ازنگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود وصورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهیدبنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
-  کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند!!! چون تمام آنهایی که حاضرندبهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند....
 
بخشی از کتاب "شیطان و دوشیزه پریم "  اثر پائولو کوئیلو

 

نظرات ()



مهدی( عج) بیا
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٩

اقا بیا و به خاطر باران ظهور کن

ما را از این هوای سراسیمه دور کن

وقتی برای بدرقه ی عشق می روی

از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن

 

نظرات ()



یک سخن
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩

در انتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شد که:

چند مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم

چه مقدار از مادیات دنیا برای خود اندوخته ایم

چه کارهای بزرگی انجام داده ایم

سنجش ما بر این اساس خواهد بود که:

من تشنه بودم و تو مرا سیراب کردی

من عریان بودم و تو مرا پوشاندی

من بی خانمان بودم و تو مرا اسکان دادی

تشنه، ولی نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت

عریان، نه فقط از برای لباس بلکه عریان از عزت و احترام

بی خانمان ولی نه تنها در طلب خانه ای از خشت بلکه به

سبب خروج از عوالم انسانی

بنابراین،

جسورانه عشق بورز،

احترام کن

و

 بپذیر

نظرات ()



سفیر‌ آسمون
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩

بزار عطرت وجودم رو بگیره

میخوام با تو سفیر آسمون شم

منو از من رها کن پر بگیرم

بزار هرچی که هستی عین اون شم...

بزار عطرت وجودم رو بگیره

میخوام با تو سفیر آسمون شم

منو از من رها کن پر بگیرم

بزار هرچی که هستی عین اون شم

بزار بشناسمت اونجور که میخوای

میخوام با عشق تو آروم بگیرم

بگیر من رو توو آغوشت نمیخوام

بدون تو توی غربت بمیرم

هوامو پر کن از رنگ وجودت

بزار احساسم از اول بجوشه

بزار جسمم دوباره جون بگیره

بزار روحم گل روتو بپوشه

بگیر دستامو توو دستای گرمت

بیا چشمامو از احساس تر کن

بزار رگهام پر از شور تو باشه

دل دیوونمو دیوونه تر کن

غروبم بی تو نزدیکه طلوع کن

بهارم شو نزار وصل خزون شم

تو امید دل تنگ منی و

میخوام با تو سفیر آسمون شم

نظرات ()



همیشه منتظر هستم نه تنها روز آدینه
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩

هوا بی روح و دلگیره زمین از غصه ها سیره

درختا خشک و بی برگند و بی تو خضر میمیره

تموم لحظه های من شده از تو سخن گفتن

بیا تا جون به تن دارم بیا فردا دیگه دیره

****

تو سرشار از طلوعی و غروب من چه نزدیکه

تو راهت پهنه ی دریا و راه من چه باریکه

بیا بی تو چشام کوره دلم میلرزه میگیره

تموم جاده بن بسته تموم راه تاریکه

****

چشام بی تو نمیبینه دلم آروم نمیشینه

بیا برگرده با عطرت دوباره روح آیینه

تمومش کن جدایی رو جدایی سخته میدونی

همیشه منتظر هستم نه تنها روز آدینه

****

بیا تا ابر تبعیدی به ملک خویش باز آید

بیا پیمانه ای پُر ده که جام من تو را باید

در این دنیای افسرده تو تنها نقطه ی عطفی

بیا حتما همین جمعه نگو شاید نگو شاید

نظرات ()



نشد از دوست خوبم تندیس تنهایی
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩

گلبه خداحافظی تلخ تو سوگند ،نشدگل
گلکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشدگل
گللب تو میوه ی ممنوع ،ولی لبهایمگل
گلهرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشدگل
گلبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر گل
گلهیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشدگل
گلهر کسی در دل من جای خودش را داردگل
گلجانشین تو در این سینه خداوند نشدگل
گلخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاگل
گلگلگلعاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!گلگلگل

نظرات ()



متنی زیبا از تندیس تنهایی
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دست های تو توانایی آن را دارد
که مرا زندگانی بخشد
چشم های تو به من آرامش می بخشد
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
گلگلگل
نویسنده: تندیس تنهایی
نظرات ()



 
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩

من مناجات درختان هنگام سحر، رقص عطر گل یخ در باد

نفس پاک شقایق را در سینه‌ی کوه، صحبت چلچله‌ها را با صبح

نبض پاینده‌ی هستی را در گندم‌زار

گردش رنگ و طراوت در گونه‌ی گل را می‌شنوم ، می‌بینم

من به این جمله نمی‌اندیشم

به تو می‌اندیشم

ای سراپا همه خوبی، تک و تنها به تو می‌اندیشم

همه وقت و همه جا من به هر حال که باشم، به تو می‌اندیشم

تو بدان این را، تنها تو بدان

تو بیا، تو بمان با من، تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شب‌ها تو بتاب

من فدای تو، به جای همه گل‌ها تو بخند

اینک این من

که پای تو درافتادم باز

ریسمانی کن از آن موی دراز، تو بگیر، تو ببند! 

 تو بخواه!

پاسخ چلچله‌ها را تو بگو، قصه ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من، تنها تو بمان، رگ ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه‌ی جانم باقی‌ست

آخرین جرعه‌ی این جام تهی را تو بنوش

تو بنوش!!!

نظرات ()



برای تو
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩

آرزومه که یه روز تو کلبه ی قشنگمون

یه شب صاف مهتابی، با دیوارای عنابی

دست بکشم رو گونه هات،خیره بشم به اون چشات

حس کنم کنارمی،تو آغوش گرم منی

سرت رو شونه هام باشه،دستات توی دستام باشه

نگات تو چشم من باشه،لبات روی لبهام باشه

از عشق هم گر بگیریم،از امروز و فرداها بگیم

با این دلهای پاکمون،یه جشن کوچیک بگیریم

نظرات ()



آسمان زندگی
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩

کوچه پر از تمنای حضور توست
و من در پیچ و خم تنهایی آن
لحظه لحظه به یاد تو هستم
کوچه در تاریکی شب گم می‌شود
و ردپای تو را با خود می‌برد
من در گذر لحظه‌های بی‌تو به کوچه دلخوشم
که یاد تو را در خود دارد
.
..
...
وقتی کسی را دوست داری
وقتی به امیدی شب را به صبح می‌رسانی
و مهم‌تر اینکه وقتی عاشقی
زندگی زیبا می‌شود
دوست داشتن معنی پیدا می‌کند و عشق جاودانه و همیشه همراهت

آسمان زندگیت آبی آبی و آفتابی

نظرات ()



یا حسین علیه السلام
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩

 

دکتر شریعتی:

امام حسین بیشتر از اب تشنه ی لبیک بود

لبیک یا حسین

نظرات ()



خدا حافظ ...
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩

 

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ،از دلبستگی هایم؟!

چگونه می روی ؟با اینکه می دانی چه تنهایم

خداحافظ تو ای همپای شبهای غزل خوانی

خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی!!!

نظرات ()



میشه
نویسنده: دل قوی - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

میشه تو آسمو ن هم، شنا کرد...

میشه  گل های  باغ ،آسمونو بوئید...

میشه ما هی های تو آسمونو، لمس کرد...

میشه کتاب آسمونو، ورق زد...

میشه رو دیوار آسمون، یا گاری حک کرد...

میشه قرارمونو، تو کوچه خلوط، آسمون بزاریم...

میشه خونمونو، یه قدم اونور کهکشان بسازیم...

میشه حرفامونو، تو لابی ستاره بزنیم...

میشه ناگفته ها مونو، تو خلوت گاه ماه بگیم...

میشه شعرها مونو ،فرشته ها بخونند...

میشه کنسرتمونو،تو ی فرهنگستان پروین اجراءرکنیم...

میشه طلاهامونو ،تو گاو صندوق مریخ  بزاریم...

میشه حلقه ازدواجمونو، از طلا فروشی خورشید خرید...

میشه پژ واک صدای مونو ، از اورانوس بشنویم..

میشه لبخند مونو ، هفت آسمون ببنند...

میشه  افکارمونو، به هاله ها بسپاریم...

میشه قرص نان مونو ،از ماه گرفت ....

میشه میوه هامونو، از خوشه پروین بچینم ...

میشه غم ها مونو ،تو سیاه چاله آسمون بریزیم ...

میشه شادی هامونو، با سیاره ها تقسیم کنیم...

میشه آب وضوی مونو ،از مشتری گرفت...

میشه نمازمونو ،تو مسجد شهاب سنگ بخوینم...

میشه ...

نظرات ()



خدایا از دوست جدیدم وبلاک عارفانه
نویسنده: دل قوی - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

خداوندا به من توفیقی ده که فقط یک روز بنده مخلص تو باشم که می دانم حتی ساعتی این

چنین بودن بس دشوار است.

 

خدایا یا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتی نیست از دلم بیرون کن یا به من صبری ده

که کسانی را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.

 

خدایا سینه ام را چنان بگشای که درد های تمام عالم را در آن جای دهم. حتی درد محکوم

 

شدن به گناه های ناکرده ام را.

خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را

ببخشم.

 

خداوندا دستانم خالی اند و دلم غرق در آمال . یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا

دلم را از آرزوهای دست نیافتی خالی کن.

 

خدایا می دانم که نادانم به ذره ای از علم بیکرانت دانایم کن.

بارالها زبانم در ستایش تو قاصر است به من زبانی عطا کن تا گوشه ای اندک از رحمت

بیکرانت را سپاس گویم.

 

خداوندا راه گم کرده ام ، هدایتم کن.

خدایا قلبم را از تمام کینه ها پاک کن که غیر از تو کسی را بر این کار قادر نیست.

 

خدایا شکم را به باور ، باورم را به ایمان و ایمانم را به یقین مبدل فرما.

خداوندا به من صبری ده که بر سیلی دشمنان بخندم و با خنجرهای دوستان به رقص آیم.

 


خدایا شرکم را به یکتاییت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت،

گناهانم را به رحمتت، عصیانم را به عزتت، تیرگی دلم را به نورت، بی حرمتی هایم را به

قداستت، تنگ دستی و بخلم را به کرمت و ناسپاسی ام را به لطفت ببخش.

 

خدایا به خیر و شر خود آگاه نیستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خیر من در آن است بر

من فرو فرست و هر آنچه شری برای من در آن است از من دور گردان.

 

خدایا به من بیاموز چگونه هنگامی که دستانم را بسته اند و زبانم را بریده اند بر ظلمی که

با چشمانم می بینم صبر کنم.

 

خدایا به من یقینی ده که جز تو در هستی هیچ چیز نبینم.

خدایا به من دلی ده که جز مهر تو در آن هیچ مهری را راه نباشد.

 

خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست.

 

خدایا به من زبانی ده که جز بر حمد تو گویا نگردد.

خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خیر من است بر زبانم جاری کن تا از تو

تمنایش کنم که خود بسیار نادانم.

 

خدایا خواسته هایم بسیارند ولی هیچ چیز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بی انتهای

کرمت آنها را به من عطا کن.

 

خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردی می خوانمت پس دعایم را اجابت کن

نظرات ()



بار الها
نویسنده: دل قوی - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

آسمان دلم ابریست ...

چونان پهنه ی وسیع این آبی بیکران در آستانه ی گریستن است

بارالها به واسطه ی کدامین گناه چنین تاوان می دهم؟؟

نگاهت را از من برنگیر که میمیرم !!...

نظرات ()



بی تو از عاشقانه های عاشق
نویسنده: دل قوی - یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩

دو دریچه دو نگاه دو پنجره

دو رفیق دو همنشین دو حنجره
دو مسافر تو مسیر زندگی
دو عزیز دو همدم همیشگی

**************************

با هم از غروب و سایه رد شدیم
قصه عاشقی رو بلد شدیم
فکر می کردیم آخر قصه اینه
جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه

**************************

دو غریبه دو تا قلب ِ دربدر
دو تا دلواپس این چشمای تر
دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین
دو تا دور اوفتادۀ تنها نشین

**************************

عاقبت جدا شدن دستهای ما
گم شدیم تو غربت غریبه ها
آخر ِ اونهمه لبخند و سرود
چشم پر حسادت زمونه بود

نظرات ()



سه چیز
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی‌گردند: زمان، کلمات و موقعیت‌ها. سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند: آرامش، امید و صداقت. سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند: رؤیا‌ها ، موفقیت و شانس . سه چیز در زندگی از با ارزش ترین‌ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان. ....

نظرات ()



مطلبی زیبا از دل نوشت های من
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
 درشگفتم که سلام آغاز هردیداراست

 

ولی درنمازپایان است شایداین بدین معناست که

پایان نماز آغازدیداراست   دکترشریعتی

نظرات ()



آزمون زن ذلیلی ...
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

 

 



 

1. با خانومت داری از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250.000 تومنی خوشش میاد:


 

الف- زود با هم میرین تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و ... می خورین!


 

ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!



 

2. با خانومت داری میری رستوران، موقعی که به رستوران می رسید:


 

الف- جلو جلو و دو دستی درو براش باز میکنی که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید!


 

ب- بهش دستور میدی هر چه زودتر درو باز کنه!



 

3. خونتون مهمون دارید:


 

الف- زود پا میشی و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسشون چایی میریزی و میاری.


 

ب- با قیافه کاملاً جدی و مردانه (جنم دار) اشاره میکنی به خانومت تا هر چه زودتر واسه شما و مهمونا چایی بیاره.



 

4. یه روز تعطیل باحال:


 

الف- با همسرت میری بیرون و اون روز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورین تا صبح کله سحر برید سر کار!


 

ب- بدون توجه به همسرت شب قبل از روز تعطیل با دوستات قرار میزاری تا فردا برید گردش و کلی حال کنید و بعد از ظهرشم برید استخر و اگه زنت هم زیاد حرف زد فوری می فرستیش خونه مامانش اینا!



 

5. خانومت رفته عروسی و تو با دوستات تو خونت جمع شدید که یه دفعه خانومت مثل جن بسم الله ظاهر میشه:


 

الف- یهویی خودتو گم میکنی و به دوستات میگی اصلا ًنخندن و زود میری پیش خانومت و التماس میکنی آبروتو جلو دوستات نبره!


 

ب- اصلاً انگار نه انگار خانومت اومده. با دوستاتون میگید و میخندید و خانومت حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه!



 

6. داری تو تراس سیگار میکشی که یهو خانومت سر میرسه:


 

الف- خودتو گم میکنی و نمیدونی چیکار کنی. شایدم سیگارو قورت بدی! اونوقت باید پول 100 باکس سیگار رو بدی واسه دوا درمون!


 

ب- برمیگردی و با قیافه حق به جانب به خانومت دستور میدی یه لیوان چایی واست بیاره (یه چایی دپش بعد از سیگار خیلی حال میده!)



 

7. امروز قراره مادر زنت با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:


 

الف- اون روزو مرخصی میگیری و همش تو خونه میمونی و به همسرت کمک میکنی تا مادر زن و قومش بیان واسه قتل و غارت و چپاول...


 

ب- ساعت 2 اون روز که خانومت زنگ زد : کجا موندی؟ بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!!



 

8. تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه:


 

الف- جلو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر سرخ میشه


 

ب- خانومتو از اتاق میفرستی بیرون و بهش گوشزد میکنی وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه (اصل اول تمدن!)






9. ساعت 2.30 نصفه شب صدای بچه 4 ماهتون از خواب بیدارت میکنه و پی میبری که آقا پسر گلت دسته گل به آب داده:

الف- زود پا میشی و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنی طوری که خانم محترمت اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و تا صبح بوی خوب آقا پسر تو مشامت بمونه!

ب- هماهنگ با بچه شروع میکنی به داد زدن و این کارو اینقدر ادامه میدی تا بالاخره خانومت بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اون مادره و مهارتش تو بچه داری خیلی بیشتره!


10. بابا بی خیال

 

توضیحات برای اینکه بسنجی چیکاره ای:
برای هر پاسخ الف 0 امتیاز و برای هر پاسخ درست (ب) 2 امتیاز در نظر بگیر.

اگه امتیازت 15 به بالا بود:
آقا تبریک میگم!
شما یه مرد نمونه هستی. در عین حال انسانی فهیم، منطقی، تابع نظم، با کمالات، شریف و خانواده دوست هستی! همسرت بهت افتخار میکنه!
ایول بابا تو دیگه کی هستی! تو تمام مراحل زندگیت موفق هستی!


اگه امتیازت بین 15-5 بود:

شما مردی هستی که یه کم به همسرت رو میدی. در عین حال مرد چندان موفقی نیستی و تزلزل شخصیت داری! دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرته! باید به خودت بیای و شکوه و اقتدار یه مردو به خاطر بیاری!


اگه امتیازت کمتر از 5 بود:

خاک بر سرت!
آخه به تو هم میگن مرد؟! آبروی هر چی مرده بردی... مرده! جسد، خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟! هیچ فکر کردی که زن ذلیلی چیه و مرد سالاری کدومه؟!

نظرات ()



مطلبی زیبا از وبلاگ دوست خوبم دختر بهار
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم ...

نظرات ()



حس غریب از دختر متولد مهر
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

 

باز حس غریبی دارم !

باز نمی دانم کجای راه ایستاده ام! نمی دانم بروم یا بمانم؟ نمی دانم حتی اینجا که هستم کجاست؟!

باز نمی دانم. باز از این مکرر ندانسته ها خسته ام... نه امید ماندنم هست و نه پای رفتن..

باز آن صدای غریب و آشنا در گوشم زمزمه های تلخ از حقیقت می کند...

می خواهد که باورش کنم!!! و من باز سخت مقاومت می کنم. نمی خواهم بشنوم. نمی خواهم باور کنم... نا امیدانه حتی در سراب این عشق زیستن برایم شیرین تر از باور کردن این زمزمه هاست!!!

گرچه خوب می دانم این بار سخت تر از همیشه ، خواهم شکست. شاید دیگر هرگز بر نخیزم و زیر آوار این عشق ِ ... مدفون شوم.اما این مرگ خود خواسته را با تمام خوشبختی های بی او عوض نمی کنم.

نمی دانم همین حالا که من صفحه های غمگین دلم را از غم نبودنش با نوشتن التیام می دهم ، کجاست و .... اما انگار ، آرام تر از همیشه دوستش دارم...

ترسم از تمام شاید ها و اگر ها و نکند ها... گویی به سر آمده!!! حالا تقریبا همه آن نبایدها و شاید ها را می بینم و می دانم... و باز،

آرام ،

دوستش دارم...

نظرات ()



مطلبی زیبا از دختر بهار
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

متنی که گذاشتم خلاصه ایه از کتاب "قطعه ی گمشده" اثر "شل سیلور استاین"خیلی جالبه!سعی کردم خلاصش کنم..

تو قطعه گم شده ی من هستی، من قطعه‌ای گم شده هستم، ما همگی قطعه هایی گم شده هستیم و هیچکس قطعه گمشده ی هیچکس نیست (که اگر بود، دیگر قطعه ای گم شده باقی نمی ماند!)

 تو به من می گویی: «هیچ آدمی را نمی توان یافت که قطعه خود را جستجو نکند؛ فقط نوع قطعه هاست که فرق می کند، یکی به دنبال دوستی است، دیگری در پی عشق؛ یکی همراه می خواهد و دیگری شریک زندگی، یکی هم قطعه ای اسباب بازی !

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدمهایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملک او را نداری!

به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!!
برخی رابطه ها ظریفند ، به طوری که به کوچکترین نسیمی می شکنند و برخی رابطه ها چنان زمختند که ما را زخمی می کنند...
 
به هر حال آدم هرگز بدون قطعه خود یا دست کم بدون آرزوی یافتن آن نمی تواند زندگی کند. گستره این آرزو به اندازة زندگی آدم است و آرزوهای آدم هرگز نابود نمی شوند، بلکه تغییر موضوع می دهند. حتی آن که نمی خواهد آرزویی داشته باشد، آن که آرزویش را از کف داده است، آنکه ایمان خود را به آرزویش از دست داده است، اندیشه اش گرفتار «آرزو»ست.


تو گاهی خیال می کنی گمشده خود را باز یافته ای ، اما بسیار زود درمی یابی که این بازیافته ات قدری بزرگتر از بخش گمشده توست، یا قدری کوچکتر و آنگاه که نمی توانی محکم نگاهش داری، از دستت لیز می خورد و گم می شود. گاهی او را می یابی و مدت کوتاهی در خوشبختی وصال به سر می بری و اما گاه او رشد می کند و از خلاء تو یا حتی خود تو بزرگتر می شود و دیگر در درونت نمی گنجد . آن گاه او بدل به قطعه گم شده یک نفر دیگر می شود! و تو را برای جستن دایره خود ترک می کند و گاه نیز تو بزرگ می شوی و او کوچک باقی می ماند و روزی ناگهان درمی یابی که «او»قطعه گم شده ی تو نبود، او لقمه دهان تو نبود. گاهی هم «او» را می یابی و این بار از ترس آنکه مبادا از دست تو لیز بخورد و برود ، سفت نگهش می داری ، دو دستی به او می چسبی و ناگهان گمشده تو زیر بار این فشار خرد و له می شود.

و من باز به تو می گویم: «در گریز از تنهایی و جدا افتادگی به دوست داشتن پناه می بری و آن گاه که دوست داشتن را یافتی آن را با هراسِ از کف دادنش، از هراس تنهایی و جدا افتادگی رنج آورش می کنی و سرانجام نیز از دست می دهی اش. احمقانه است اما تو از ترس تنها ماندن،‌ تنها می مانی و گاه ته دلت حتی می ترسی که قطعه گم شده ات را پیدا کنی که مبادا دوباره گمش کنی. تو از تنها ماندن می ترسی و از همین رو تنها می مانی! »

و تو باز به من می گویی: آدمی گذشته اش را در گم کردن دوستانش از دست می دهد، دوستانی را که از پس سالها انتظار یافته ای بسیار زود و به آسانی از کف می دهی و با این از دست دادن، بخشی از وجودت را، بخشی از زندگی خود را از دست می دهی ، تنها می شوی و دیگر کسی نیست تا با او از هراس هایت، رویاهایت، آرزوهایت حرف بزنی، دیگر کسی نمی ماند تا  با او از تنهایی خودت فرارکنی و باز تنها می مانی، تنها بدون گذشته ات و با آینده ای که به زودی به گذشته ای از دست رفته بدل خواهد شد و آن گاه سخت احساس تنهایی خواهی کرد و حس خواهی کرد که همه آدم هارا ، همه دوستانت را دیر یا زود از کف خواهی داد، بخش هایی از زندگی ات را به بادخواهی سپرد.

 
و من به تو آن کلام تونیوکروگر را می گویم: «آن کس که بیشتر دوست دارد، ضعیف تر است و بیشتر رنج می برد!» 

 و تو به حرفم گوش نمی دهی ،  و آنگه تو به من می گویی:
«چرا نمی توانیم قطعه خود را بیابیم؟ شاید برای اینکه قلبمان را کوچک کرده ایم، خودمان را کوچک کرده ایم. وشاید گم شده ما در قلب کوچک ما نگنجد و قلب باید بزرگ باشد، بزرگتر از  روزمرگی های کوچک ؛‌ شاید از اینکه قلبمان را بزرگ کنیم می هراسیم، شاید ما از کامل شدن می هراسیم، از هر چیز که تغییرمان دهد، از مرگ و از عشق! »
و آن گاه شاید ناگهان بی آنکه فکرش را بکنی، وقتی که اصلاً انتظارش را نداری، مثل خوابی که منتظرش نبودی، درحالی که همه چیز داشت از یادت می رفت، قطعه گم شده خودت را می یابی، و از او می پرسی :«آیا شما قطعه گم شده ی کسی هستید؟»
و او اگر زیرک باشد، می گوید: «نمی دانم.»
و تو اگر زیرک باشی، می پرسی: «شاید بخواهی قطعه گم شده ی من باشی؟»
و او اگر زیرک باشد، می گوید: «شاید، تا ببینم چه پیش می آید.»
و آنگاه شما جور می شوید؛‌ آنگاه یک رابطه پایدار جور می شود و تو می اندیشی که قطعه های گم شده ، آینده یکدیگرند. یافتن یک قطعه باز تو را به این توهم کهن رمانتیک گرفتار می کند که او را شناخته ای. آنگاه تو همه چیز را از یاد می بری ، همه اطرافیان خود را، همه اتفاقات را، همه چیز را،‌ حتی خودت را . و آرام آرام در این فراموشی حس می کنی بیش از آنچه یافته ای، از دست داده ای و آن گاه می فهمی اگر آدم قطعه گم شده ای نداشته باشد ، جستجو هم نخواهد کرد. و تو در می یابی که باید همواره و همواره درجستجوی چیزی باشی و هرگز نیز نباید در توهم رمانتیک یافتن فرو بلغزی.
بگذار هرگز نیاستی ؛ باید رفت، باید رفت و همواره رفت

نظرات ()



سالهای سبز عاشقی
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩

اگر مانده‌بودی

تورا تا به عرش خدا می‌رساندم

اگر مانده‌بودی

تورا تا دل غصه‌ها می‌کشاندم

اگر باتو بودم

به شب‌های غربت‌،که تنها نبودم

اگر مانده‌بودی

ز تو می‌نوشتم ، تورا می‌سرودم

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد غمگین غربت، باوجود تو رنگ سحر داشت

باتو این مرغک پرشکسته ، مانده بودی اگر بال و پر داشت

باتو بیمی نبودش ز طوفان ، مانده بودی اگر همسفر داشت

هستی‌ام را به آتش کشیدی

سوختم من ، ندیدی.... ندیدی

مرگ دل آرزویت اگر بود، مانده بودی اگر می‌شنیدی...

باتو دریا پر از دیدنی بود ، شب ستاره گلی چیدنی بود

خاک تن شسته در موج باران ، درکنار تو بوسیدنی بود...

بعد تو خشم دریا و ساحل ، بعد تو پای من مانده درگِل

مانده بودی اگر موج دریا ، تا ابد هم پُر از دیدنی بود

باتو و عشق تو زنده بودم ... بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو باتو مانده بودی اگر می‌سرودم

مانده بودی اگر می‌سرودم....

مانده بودی اگر نازنینم ، زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد غمگین غربت، باوجود تو رنگ سحر داشت

نظرات ()



از یک دوست...
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩

چه غم انگیز است بار سختی ها را به تنهایی به دوش کشیدن و رنج ها را در سکوت و انزوای محض گریستن.

و چه تلخ است خنده آن زمان که می خندی تا گریه هایت را پنهان کنی

.و چه سخت است آرام و بی صدا در درون خود شکستن و چه عجیب است زندگی−همان کودکی که ما را بسان عروسکی بازیچه خود قرار داده

و هر زمان به سویی می کشد−

   و تو آن زمان که رنج دیگران بر اندوهت می افزاید اما هیچ کس از رنج تو آگاه نیست،

آن زمان که در اوج اندوه پناهی جز سایه گاه دیوار سرد و خا موش نمی یابی،آن زمان که بار غصه بر شانه هایت سنگینی می کند

 و انتظار کمک هیچ گاه به پایان نمی رسد،آن زمان که آرزوها را در گور سرد خاطرت دفن می کنی و

 بر چهره ات سیلی می زنی تا زیر ضربه های غم،خم به ابرو نیاوری،آن زمان که صدای گنگ و مبهم خنده در گلویت می شکند

و بر سر بغض های کهنه ات هجوم می آورد اما دستی نیست تا گره از بغض هایت بگشاید،

آن زمان که در کوچه پس کوچه های تاریک زندگی ات تک ستاره ای فا نوس راهت نیست،

آن زمان که هیچ کس صدای فریاد های بی صدایت را نمی شنود،

آن زمان که هیچ کس تو را حس نمی کند و آن زمان که هم زبان تو همدل دیگری است،

تنهایی را با تمام وجود حس می کنی.

نظرات ()



از یک دوست...
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸

Don't go for looks,
they can deceive
Don't go for wealth
even that fades away.
Go for sum1 who makes u
smile becoz o nly a smile makes
a dark day seem bright..

دنبال نگاه ها نرو،
ممکنه فریبت بدن
دنبال ثروت نرو
چون حتی ثروت هم یه روزی نا پدید میشه
دنبال کسی برو که باعث میشه لبخند بزنی
چون فقط یه لبخنده که میتونه
باعث بشه یه روز خیلی تاریک، کاملا روشن به نظر بیاد

As days go by, my feelings get stronger,
To be in ur arms, I can't wait any longer.
Look into my eyes & u'll see that it's true,
Day & Night my thoughts r of U..

هرچی که روزها میگذرن، احساسات من قوی تر میشه
برای در آغوش تو بودن نمیتونم بیش از این صبر کنم
به چشمام نگاه کن، خواهی دید که حرفام راسته
شب و روز تمام افکارم ماله تو هستن

All I wanted was sum1 2 care 4 me
All I wanted was sum1 who'd b there 4 me
All I ever wanted was sum1 who'd b true
All I ever wanted was sum1 like U...

تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که بهم اهمیت بده
یه نفر که بخاطر من اینجا باشه
تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که باهام رو راست باشه
تمام چیزی که میخواستم یه نفر بود که دقیقا مثل تو باشه!

Love is like a CD track
That links our hearts together
Dont ever break that CD coz
That wud break my heart too.........

عشق مثل ترک های یک سی دی میمونه
که قلب های مارو به هم پیوند میده
هرگز سعی نکن که اون سی دی رو بشکنی
چون اینکارت ممکنه باعث بشه قلب من هم بشکنه

Message:some text missing*
Sender:Name Missing*
*Number Missing
*Sentate missing
*Missing U a lot thats y
everything is missing....

پیام : متن پیام از دست رفته
فرستنده : نام فرستنده مشخص نیست
تاریخ ارسال : تاریخ ارسال معلوم نیست
دلم واسه ی تو خیلی تنگ شده واسه ی همینه که همه چیز گم شده و از دست رفته!

softly d leaves of memories wil fal,
i'll pick them up & gather them all,
coz 2day, 2moro & til my life is through
i'll cherish having sum1 like u!

برگ های خاطره ها به آرامی میریزن
و من بلندشون میکنم و اونها رو گرد هم میارم
چون امروز، فردا و تا وقتی که زندگی من ادامه داره
بخاطر داشتن شخصی مثل تو خوشحال خواهم بود

I m o n a mission:
Misson 2 avoid u,
2 forgetu, 2 get rid of u,
2 not 2 talk 2u or meet u,
in short....

MISSION IMPOSSIBLE!!

من در یک ماموریتم
ماموریتی برای دوری از تو
ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت
که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم
در یک کلام :

ماموریت غیر ممکن!!!

D smallest word is I,
the sweetest word is LOVE
and the dearest person
in the world is U.
tats y I Love You..

i (من) کوتاه ترین کلمه ی دنیاست
شیرین ترین کلمه ی دنیا عشقه (LOVE)
و عزیز ترین شخص در دنیا تو هستی(you)
واسه همینه که دوست دارم(I love you)

Dear O Dear, ur not near
but i can hear
dont get fear
Ur memories r here
liv wid cheer
no more tear
and ur mine forever!

عزیزم تو نزدیک من نیستی
اما میتونم بشنوم:
هرگز نترس
خاطره هات اینجا هستن
با شادی زندگی کن
دیگه اشک نریز
چون تو همیشه مال منی

10-Q:Wat is luv?
*
*
*
*
A:Luv is wen sum1 breaks ur heart
n d most amazing thing
is tat u still luv them wid every broken piece...!

سوال : عشق چیه؟
جواب : عشق یعنی وقتی که یه نفر قلب تورو میشکنه
و حیرت انگیزه که تو هنوز با قطعه قطعه ی قلب شکستت دوستش داری!!

نظرات ()



کلام دوست...
نویسنده: دل قوی - یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸

با هیبت فریبای خود

روز و شب

در نظرم می آیی

تلنگر آفتاب

این عطش نیلوفری را

چه تیز فرو می نشاند

در می آمیزم

با لحظه با غروب

با درخت

خاستگاه ذهن تو

جایی فراتر از فکر و خیال است

در سنگفرش چشمانت

قدم زدم

نهال آگاهی

روزی درخت خواهد شد

در درون

آهوی مست چشمانت

چه سرکشانه دل می برد

نظرات ()



خواستن
نویسنده: دل قوی - جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸

گاه برای ساختن باید ویران کرد

گاه برای داشتن باید گذشت

گاه در اوج تمنا باید نخواست..

نظرات ()



عشق
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸

عشق تو برای قلبم ٬ اولین و آخرینه
تویی تنها همزبونم ٬ که همیشه نازنینه
اگه ده سال ٬ اگه صد سال ٬ شب و روز با تو باشم
تو واسم هنوز همونی که همیشه نازنینی

نظرات ()



از یک دوست ...
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸

گاهی که دلم   
به اندازهء تمام غروبها می گیرد 
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است 

نظرات ()



نمیشه یه شب...
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧

   نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم

              نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم

              می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم

              می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم

              می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم

              نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم

              می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم

              می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم

              می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم

              می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم

              می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم

 

 

 

نظرات ()



عشق
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧

 

·         عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟
How Do You Interpret Love?

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"
عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"
ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"
سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه

 

نظرات ()



سفر
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧

آدم یه روز دنیا میـــاد یه روزی از دنیا میـــره

چه خوبه که اون وسطــاش یه عشقـــی تو دلش بــــــره

بعدش که خواست سفر کنــه با همه چی وداع کنــه

یه یادگــــــــاری بــــذاره اون عشـــــق ازش جا بمونه

نظرات ()



عشق تو .....
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
شب
شب که می‌شه تو کوچه غم
اشک من می‌شه ستاره

من
چشم‌هام رو به ابرها میدم
آسمون بارون می‌باره

می‌خونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشم‌هات
تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه
خدا خودش می‌دونه
کوچه دلش می‌گیره
سکوتش رو می‌شکونه
پنجره‌ها با فریاد
میگن کی باز می‌خونه

می‌خونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه
خدا خودش می‌دونه
کوچه دلش می‌گیره
سکوتش رو می‌شکونه
پنجره‌ها با فریاد
میگن کی باز می‌خونه

من
روی هر دیوار غمی
اسمت رو با اشک می‌شونم
من توی هر کوچه خاموش
دیوونه‌ای بی‌آشیونه‌ام

می‌خونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد
به کی بگم که چشم‌هات
تو غصه زندونم کرد
دلم شده دیوونه
خدا خودش می‌دونه
کوچه دلش می‌گیره
سکوتش رو می‌شکونه
پنجره‌ها با فریاد
میگن کی باز می‌خونه

میگن کی باز می‌خونه
میگن کی باز می‌خونه
میگن کی باز می‌خونه
میگن کی باز می‌خونه
نظرات ()



هو حق
نویسنده: دل قوی - پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
ای به سر زلف تو سودای من
وز غم هجران تو غوغای من
لعل لبت شهد مصفای من
عشق تو بگرفت سراپای من
من شده تو، آمده بر جای من
گرچه بسی رنج غمت برده‌ام
جام پیاپی ز بلا خورده‌ام
سوخته‌جانم اگر افسرده‌ام
زنده‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام
چون لب تو هست مسیحای من
گنج منم، بانی مخزن تویی
سیم منم حاجب معدن تویی
دانه منم صاحب خرمن تویی
هیکل من چیست اگر من تویی؟
گر تو منی، چیست هیولای من؟*
من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده‌ی عشق تو مست
تا به سر زلف تو دادیم دست
تا تو منی، من شده‌ام خودپرست
سجده‌گه من شده اعضای من
دل اگر از توست، چرا خون کنی؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون کنی؟
دمبدم این سوز دل افزون کنی
تا خودیم را همه بیرون کنی
جای کنی در دل شیدای من
آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مایه‌ی هر هست و بود
کفر و مسلمانیم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود
فرق نِه از کعبه کلیسای من
کِلک ازل تا که ورق زد رقم
گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم
نامده خلقی به وجود از عدم
بر تن آدم چو دمیدند دم
مهر تو بُد در دل شیدای من
دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعه‌ی سینه کِشت
عشق تو گردید مرا سرنوشت
فارغم اکنون ز جحیم و بهشت
نیست به غیر از تو تمنای من
باقی‌ام از یاد خود و فانی‌ام
جرعه‌کش باده‌ی ربانی‌ام
سوخته‌ی وادی حیرانی‌ام
سالک صحرانی پریشانی‌ام
تا چه رسد بر دل رسوای من
بر درِ دل تا اَرِنی‌گو* شدم
جلوه‌کنان بر سر آن کو شدم
هر طرفی گرم هیاهو شدم
او همگی من شد و من او شدم
من دل و او گشت دلارای من
کعبه‌ی من خاک سر کوی تو
مشعله‌افروز جهان روی تو
سلسله‌ی جان خم گیسوی تو
قبله‌ی دل طاق دو ابروی تو
زلف تو در دَیر، چلیپای من
شیفته‌ی حضرت اعلی‌ستم*
عاشق دیدار دل‌آراستم
راهرو وادی سوداستم
از همه بگذشته تو را خواستم
پر شده از عشق تو اعضای من
تا کی و کی پندنیوشی کنم؟
چند نهان بُلبُلَه‌‌نوشی کنم؟*
چند ز هجر تو خموشی کنم
پیش کسان زهدفروشی کنم
تا که شود راغب کالای من
خرقه و سجاده به دور افکنم
باده به مینای بلور افکنم
شعشعه در وادی طور افکنم
بام و در از عشق به شور افکنم
بر در میخانه بوَد جای من
عشق، عَلَم کوفت به ویرانه‌ام
داد صلا بر در جانانه‌ام
باده‌ی حق ریخت به پیمانه‌ام
از خود و عالم همه بیگانه‌ام
حق طلبد همت والای من
ساقی میخانه‌ی بزم الست
ریخت به هر جام چو صهبا ز دست
ذره‌صفت شد همه ذرات پست
باده ز ما مست شد و گشت هست
از اثر نشئه‌ی صهبای من
عشق به هر لحظه ندا می‌کند
بر همه موجود صدا می‌کند
هر که هوای ره ما می‌کند
گر حذر از موج بلا می‌کند
پا ننهد بر لب دریای من
هندی نوبت‌زن بام توأم*
طایر سرگشته به دام توأم
مرغ شباویز به دام توأم
محو ز خود، زنده به نام توأم
گشته ز من درد من و مای من
نظرات ()



زندگی چیست؟
نویسنده: دل قوی - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
زندگی چیه ؟ زندگی عشقه، عشق چیه ؟ عشق بوسیدنه، بوسیدن چیه ؟ بیا اینجا بهت بگم!!!
نظرات ()



عشق چیست؟
نویسنده: دل قوی - سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧

پرسیدم عشق چیست؟ گفت: آتشی است. گفتم مگر آن را دیده ای؟ گفت نه در ان سوخته ام قلب آدم مثل جزیره دور افتاده است اینکه کسی واسه اولین بار پا به این جزیره می گذاره مهم نیست مهم اون کسی که در جزیره می مونه و نمیره

یکی از بهترین ها می گوید: اگر کسی واقعاً یکی را دوست داشته باشد، بیشتر از اینکه بهت بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش، پس مواظب خودت باش.
 
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو.
 به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو من در این دنیا دو چیز میخواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو من این دنیا را برای دو چیز میخواهم یکی تو و دیگری برای با تو موندن

هر انسان لبخندی از خداست تبریک به تو که زیباترین لبخندی


 بهترین لحظه زمانیست که فکر میکنی فراموشت کردم امّا ناگهان اس ام اسی از طرفه من میرسه که میگه: میمیرم برات


 کیسه ی کوچک چای تمام عمر دلباخته ی لیوان شد.ولی هر بار که حرف دلش را می زد صدایش توی اب جوش می سوخت .کیسه ی کوچک چای با یک تکه نخ رفت ته لیوان.حرف دلش را اهسته گفت ... لیوان سرخ شد


 زندگی را نمی توان تحمل کرد، مگر آن که اندکی دیوانگی چاشنی آن کرد.


 کاش می دونستی دل تخته سیاه نیست وقتی که می آیی اسمت رو روی اون بنویسی و هروقت دلت خواست بری اسمت رو از روش پاک کنی


 سخته یکی بهت بگه ستاره شوبچینمت یکم که گذشت بگه: دیگه نیا ببینمت.


 رو تو یه حساب دیگه میکردم ناراحت نشو ولی تازه میفهمم مردم راست میگن تو آدمه دو رویی هستی:*یه روت ماه* یه روت گل یکی از یکی قشنگتر.!!


 
شما طبق قانون 28 ماده 5 قوانین دوستی به حبس ابد در قلب من محکوم هستید آیا اعتراضی دارید؟

نظرات ()



نشان لیاقت
نویسنده: دل قوی - دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧

فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات با پایتخت فرستاده شدند.فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟ همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند! 

منبع:وبلاگ خانم صبا

نظرات ()



ادامه
نویسنده: دل قوی - جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
اگه عشق نباشه مولکول‌های اکسیژن و هیدرژن نمی‌تونن اینقدر محکم همدیگر رو فشار بدن که اشک جفتشون در بیاد!!

اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره میمیرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره


زندگی مثل یه پل قدیمیه! به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستتو بگیره

همیشه پشت سر هر مرد موفق ، زنی است که نتونسته جلوی موفقیت شو بگیره

نظرات ()



فرصتی برای گناه کردن
نویسنده: دل قوی - شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧

مردى خدمت امام حسین علیه السلام رسید، و عرض کرد که شخص ‍ گنه کارى هستم و نمى توانم خود را از معصیت نگهدارم ، لذا نیازمند نصایح آن حضرت مى باشم . امام علیه السلام فرمودند:
پنج کار را انجام بده ، بعد هر گناهى مى خواهى بکن !
اول : روزى خدا را نخور، هر گناهى مایلى بکن !
دوم
: از ولایت خدا خارج شو، هر گناهى مى خواهى بکن !
سوم
: جایى را پیدا کن که خدا تو را نبیند، سپس هر گناهى مى خواهى بکن !
چهارم
: وقتى ملک الموت براى قبض روح تو آمد اگر توانستى او را از خودت دور کن و بعد هر گناهى مى خواهى بکن !
پنجم
: وقتى مالک دوزخ تو را داخل جهنم کرد، اگر امکان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهى مایلى انجام بده !

نظرات ()